السيد موسى الشبيري الزنجاني
1909
كتاب النكاح ( فارسى )
خلاصه چون متعارفاً براى مردها به صرف اينكه كسى خبر فوت يا طلاق زنى را بياورد ، اطمينان به آن پيدا نمىشود ، بنابراين متعارف موارد روايت زراره ، مردى است كه بدون عذر شرعى اقدام به ازدواج كرده است و احتمال اينكه مرد از منبع مستقل ديگرى از فوت شوهر يا طلاق او مطلع باشد بسيار ضعيف و نادر است . در چنين شرائطى ، روايت زراره مىفرمايد ؛ اگر دخول صورت گرفته باشد ، موجب حرمت ابدى مىشود . خلاصه موضوع موثقه زراره به حسب متعارف ، مردى است كه نسبت به خليه بودن زن شك داشته باشد . ان قلت : از روايت زراره استفاده مىشود كه خبر طلاق يا فوت شوهر را براى زن آوردهاند و متعارف اين است كه شوهر دوم به اعتماد زن با او ازدواج كرده است ، با عنايت به اينكه « هن مصدقات على ازواجهن » شوهر بر خلاف وظيفه ظاهريش رفتار نكرده است . قلت : در صورتى شوهر مىتواند به قول زن اعتماد كند كه قول او معلوم المدرك نباشد و اگر مدرك قول زن براى مردى معلوم باشد مرد نمىتواند بر اساس قول او اقدام به ازدواج كند . يك مورد ديگر هم بالاولوية از روايت زراره استفاده مىشود و آن اينكه مردى نداند كه زن خليه نيست و ازدواج كرده و دخول كند ؟ در اين صورت نيز حكم به حرمت ابدى مىشود . خلاصه جمع اول اينكه : فرد ظاهر يا منصرف اليه موضوع هر دو روايت عبد الرحمن ، مردى است كه نسبت به شوهر داشتن زن غافل يا جاهل مركب باشد در اين صورت ازدواج موجب حرمت ابدى نمىشود و شاك فرد نادر يا منصرف عنه اين روايت است و متعارف موارد و موضوع هر دو موثقه زراره ، مردى است كه نسبت به شوهر داشتن زن شك داشته باشد در اين صورت اگر دخول صورت گرفت موجب حرمت ابدى مىشود . بنابراين جمع ، ازدواج با ذات البعل در سه صورت